المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

758

مروج الذهب ( فارسى )

نگشت در صورتى كه علاقه و زن و فرزند وى آنجا بود و تصميم گرفت مادام كه زنده است در روى على ننگرد ابن عمر و سعد نيز به بيت المقدس رفتند . ايمن بن خزيم بن فاتك اسدى درباره كار حكيمن شعرى بدين مضمون گفته است « اگر قوم راى درستى داشتند كه هنگام مشكلات بدان توسل توانستند جست ابن عباس را سوى شما فرستاده بودند ولى سفله‌اى از اهل يمن را فرستادند كه راه از چاه ندانست » و نيز يكى از حاضران حكميت درباره اختلاف حكمين و طرفداران حكميت شعرى بدين مضمون گفته است : « ما به حكم خدا و به حكم غير خدا رضايت ميدهيم و به پروردگار و پيمبر و قرآن خوشدليم . سرطاس هدايت‌گر ، على پيشواى ماست و در سختى و سستى به اين پيره مرد رضايت داده‌ايم در مرگ و زندگى به دو رضايت داده‌ايم كه بهنگام نهى و امر امام هدايت است » ابن اعين نيز درباره ابو موسى شعرى بدين مضمون گفته است : « ابو موسى تو كه پيرى پر گذشت و كم زبان بودى به بليه افتادى اى پسر قيس عمرو با تو صفا نكرد و عجب پيرمرد يمنىاى بودى شب را با زبونى و شكستگى بعذر خواهى بسر كردى و از پشيمانى انگشت گزيدى ولى مگر انگشت‌گزيدن آب رفته را بجوى باز ميآورد ؟ » گويند ما بين آنها جز آنچه در ورقه نوشتند و اقرار ابو موسى باينكه عثمان مظلوم كشته شده و ديگر مطالبى كه از پيش آورديم نبود ولى براى مردم سخن نگفتند زيرا عمرو به ابو موسى گفت « هر كه را ميخواهى نام ببر تا من نيز با تو بينديشم » و ابو موسى ابن عمر را نام برد و به عمرو گفت « من نام بردم تو نيز نام ببر » گفت « من نيرومندترين و نكو راىترين اين امت را كه در كار سياست از همه داناتر است ، معاوية بن ابو سفيان را ، نام ميبرم » ابو موسى گفت « نه به خدا او شايسته اين كار نيست » گفت « ديگرى را ميگويم كه كمتر از او